|
شاعرانه های یک لر اردیبهشتی! گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت!
|
دلم میخواد وقتی دستای کوچولوتو گذاشتی روی چشمات و داری گریه میکنی بغلت کنم اروم سرت و بزاری رو شونه ام ، موهاتو بوس کنم و تو اروم سرتو از رو شونه ام برداری و نگام کنی و یه لبخند کوچولو بزنی بعد دوتایی بریم تو آشپز خونه و یه کم ارد وکره رو قاطی کنیم و تو دستای کوچولوتو مشت کنی و بکوبی تو خمیر و قه قه بخندی و مامان لپ تورو ببوسه و قربون صدقه ات بره . بعد شیرینارو بزاریم تو فر که بپزه . مامانی تو رو ببره دستو صورتتو بشوره لباسای مرتب تنت کنه . همون موقع بابایی ا ز در بیاد و منو تو بدوییم استقبالش تو خودتو پرت کنی تو بغل بابایی و بابایی همون جوری که تورو میبوسه منم تو بغلش بگیره و پیشونی منم ببوسه . تو و بابایی بشینید و تا یه کم با هم بازی کنید ؛ مامانی برا بابایی چایی بیاره و شیرینی ایی که دوتایی پختیم. اونوقت تو با اشاره سعی کنی به بابایی بفهمونی که تو اونا رو پختی و بابایی با صدای بلند به شیرینی تو بخنده و تو رو ببوسه و همه خستگیاش یادش بره ! می دونی مامانی میخوام برات مامان خوبی باشم ، میخوام بهت یاد بدم که همیشه تو همه شرایط راهی برای خندیدن هست.همیشه میشه هم خودت شاد باشی و هم بقیه رو شاد کنی . میخوام یاد بگیری که همیشه یه عالمه حس خوب و یه عالمه عشق به اطرافیانت بدی . مامانی واقعا میخوام برات مامان خوبی باشم پ.ن.1 : عکس مهراد خواهر زادمه پ.ن.2 : جهت یاد آوری پ.ن.3: از لینک پایین صفحه ( همون که شبیه تلویزینه ) اگه دوست داشتید به وبلاگ من رای بدید . [ شنبه 29 بهمن ماه سال 1390 ] [ 8:03 PM ] [ نون الف ]
[ نظرات (29) ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |