|
شاعرانه های یک لر اردیبهشتی! گم کرده ام دستانت را در کوچه های اردیبهشت!
|
این روزا حس میکنم عشقمون بیشتر شبیه بازی وسطی شده ، من عشق مو به سمتت پرتاب میکنم و تو جا خالی میدی که عشقم به تنت نشینه !! نمیدونم ؛واقعا نمیدونم چرا ؟ یعنی عشق من انقد دردناکه ؟ بعضی وقتا از دستت حرصم می گیره ! مثلا همین امروز ! با همه عشقم و دلتنگیم بهت گفتم "جات واقعا خالی بود ، کاش دیروز کنارم بودی " و تو خیلی سرد گفتی " دوستان جای ما "! کاش میفمیدی که اگه کسی میتونست جای تو باشه مطمئن باش تمام لحظه ها نبودت رو حس نمیکردم . نمیدونم کی میخوای بفهمی تو تکه گم شده پازل وجودم هستی و جز تو کسی نمیتونه این خلا رو پر کنه ! اصلا به نظرت ممکنه یه روزی بفهمی ؟؟؟ ---- پ.ن 1 : فردا تولده فاطی بلا جونمه ! همین جا بهت تبریک میگم عزیزم پ.ن 2 :
And if you have to leave, I wish that you would just leave Your presence still lingers here and it won't leave me aloneThese wounds won't seem to heal, this pain is just too real There's just too much that time cannot erase When you cried, I'd wipe away all of your tears When you'd scream, I'd fight away all of your fears And I held your hand through all of these years But you still have all of me You used to captivate me by your resonating light Now, I'm bound by the life you left behind Your face it haunts my once pleasant dreams Your voice it chased away all the sanity in me
[ یکشنبه 23 بهمن ماه سال 1390 ] [ 10:10 PM ] [ نون الف ]
[ نظرات (18) ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||